فرنگیس حیدرپور ساکن روستای از توابع گیلان غرب و از قهرمانان غیر نظامی جنگ ایران و عراق است . فرنگیس حیدرپور متولد سال ۱۳۴۱ در روستای اوازین است . او در حمله نظامیان عراقی به روستای محل سکونتش با رشادت و شجاعت خود حماسه ای را آفرید که بر اثر آن به شیرزن ایران شهرت یافت . در سال ۱۳۵۹ پس از حمله عراق به روستای اوازین مردم به دره های اطراف فرار می کنند . فرنگیس که در آن زمان هیجده سال داشت شب هنگام همراه برادر و پدرش جهت تهیه غذا به روستا باز میگردند در طول راه پدر و برادرش ضمن درگیری با عوامل عراقی دعوت حق را لبیک میگویند و خود او در پی برخورد با یک افسر و سرباز عراقی همراهش بدون داشتن هیچ گونه سلاحی فقط با یک تبر که یادگار پدرش بوده با آنها درگیر شده ، افسر را کشته و دیگری را با تمام تجهیزات جنگی اسیر میکند و به همراه 4 سرباز عراقی که دایی این شیر زن دستگیر کرده بود به مقر فرماندهی ارتش ایران تحویل میدهد .

این مورخ می نویسند : امروز نسخه اصلی تاریخی را که نوشته ام برای مطالعه به امپراتور (( ژوستینین))دادم . امپراتور پس از مروری کوتاه گفت :(( گرچه به سود ما رومیان نیست و باعث تزلزل روحیه می شود اما جا داشت می نوشتی که ژوستینین عقیده دارد که در خون پارسیان یک ماده اختصاصی وجود دارد که باعث می شود ترس نداشته باشند ، بی باک و مغرور باشند و تسلیم نشوند ، با زور نمی شود غرور و شخصیت آنان را شکست . من نمی دانم ایران چه آبی دارد که این بذرها را درجان مردمانش پرورش می دهد . ))
پرچم های ایران از گذشته تا كنون
یکی از فرماندهان ماردی مغرورِ شجاعت، لگام اسب خویش را با شتاب
برگرداند و اسب سرعت خود را عوض نمود و به افت و خیز افتاد.
این وضع توجه کوروش را جلب نمود و خم شد دست اسب را بلند کرد و
ترکی دور سم آن دید که از تصادم به سنگ حاصل شده بود .
پس به سوار آن گفت: تو که بر اسب لنگی سواری، بیا پایین!
حریف خندید و گفت: نه کوروش، مگر من باید پیاده بجنگم؟
کوروش گفت: بلی نظر من این است؛ سپس به دیگران که با تعجب نگاه
می کردند رو کرد و گفت: در جای خود باشید، من کوروش هخامنشی می گویم!
خود به سوی رود فرود آمد و کمر بند شمشیر خود را برکند و جبّه ی خود را برانداخت.دیگر موقع حرف زدن نبود و اقتضا می کرد منفردا اقدام شود.
ظاهرا بدون اسلحه و در صورتی که دست های خالی خود را بلند می کرد، به رود داخل شد و آب به زانو و کمرش زد.
ولی به کار خود اعتماد داشت، گویی فروشی او به او فرمان می داد.
مردی دیگر خود را به آب زد و معلوم شد وارتان است که از پشت سر او می آید. پس به خود فشار آوردند تا با قدم استوار از رود بگذرند.
کوروش اول بیرون آمد و در اینجا ایبری های پشمالو بهم گردآمدند و
نیزه ها را سبقت چنگ کردند. مخاصمین، خطری از آن دو تن غیر مسلح انتظار نداشتند و چون کوروش روی یکی از تخته سنگ ها نشست، همگی بنای نگاه کردن به او را نهادند.
کوروش سربرآورد و به آنان چنین خطاب نمود : گوش کنید در این موقع که می خواهم برای پادگانی لشگریان آژی دهاک با شما گفتگو کنم.
بهتر است میان ما صلح و صفا باشد.
ایبری ها نطق او را نفهمیدند و جوابی ندادند تا اینکه وارتان که نزد کوروش ایستاده بود به آنان سخن گفت و در آن هنگام مردم در سرزمین گود برای استماع گرد آمدند و جنگاوران پارسی و ارمنی،خاموش و بی حرکت ماندند.
در نتیجه با کمک وارتان قراری داده شد که به موجب آن متارکه شود و
برای سپاه کوروش، خواربار و چراگاه تهیه نمایند.
کوروش با امتنان و خنده اظهار داشت: حمله به این مردم، بدون مذاکره
اشتباه می شد، به هفت ستاره سوگند که ما موفق شدیم.
وارتان کله ی سیاه خود را تکان داد و گفت: بلی ولی این خنجر را برداریدآن وقت خواهید دید.
منظورش خنجر اهدایی ماندانه بود که کوروش به کمر بسته بود.
کوروش خنجر را باز کرد و حاضرین همگی از این عمل ملول شدند و آه از نهادشان برآمد.
وارتان با تبسم گفت: این مردم، به علامت الهه ی بزرگ که بر قبضه ی این خنجر است، اطاعت کردند.
کوروش خشمناک گشته و می خواست خنجر را به رود بیندازد زیرا
نمی خواست به خاطر علامت ملکه به او اطاعت کنند.
ولی بعد تصور کرد که پیروان از برکت همان نشان سالم از گدار گذشتند.
پس آن را دوباره به کمر خودنصب نمود.
در این موقع سواران به او رسیدند و فرمانده از اینکه او تنها رود را عبور کرده بود،اعتراض نمود و کوروش قبول نمود که از آن پس در اقدامات خود با آن ها مشورت کند.
از آن تاریخ به بعد، رشته ی تصمیم در کارها به دست کوروش افتاد،
خواه در اردوگاه باشد ، خواه در میدان جنگ.

نظر يادتون نره ...
میترا طاهری مجری شبکه LCI فرانسه خود را فرزند کوروش و از نسل پاک آریایی می دانم +عکس
میترا طاهری مجری شبکه LCI فرانسه که به عنوان زیباترین مجری دنیا شناخته شد در پاسخ به پرسش خبرنگار فرانسوی که چرا جواب رد به شاهزاده های عرب و شیوخ آنها و پسران سرشناس فرانسوی در مقابل در خواست آنان برای ازدواج داده ای، گفت: من با اینکه فقط یک بار در 3 سالگی به همراه پدر و مادرم به ایران سفر کردم ولی خود را فرزند کوروش و از نسل پاک آریایی می دانم و فرزندانم نیز باید آریایی باشند...
منبع : ایران گراند


زندگی زیباست
اتشکده ی دیرنه ی پا بر جاست
گر بیفروزش
رقص شعله ی از هر کران پیداست
گر نباشد خاموش است و
این خاموشی گناه است
یادش به خیر دوره ی راهنمایی یه دبیر داشتیم هر وقت عصبانی میشد داد میزد: کره خرا خجالت بکشین من جای پدرتون هستم!!!!!!! :|
استاد داشت جزوه ميگفت يكي از دخترا ميگه:استاد من جا انداختم !
استاد برگشت گفت:برو بخواب منم الان ميام
اونایی که تو جواب حرفت میگن "هر جور راحتی" باید جفت پا بری تو صورتشون تا بدونن چجوری راحتی!!! :|
امروز از تلفن عمومی زنگ زدم
خونمون صدام رو عوض کردم بابام
گوشی رو برداشت بهش گفتم ما
پسرتون رو دزدیدیم 100 هزار
تومن بیارین به این آدرس و گرنه
... پسرتون رو میکشیم
بابام برگشت گفت 200 تومن میدم یه جوری بکشینش طبیعی به نظر برسه !!!!!!!!!!
من
کودکان سر راهی
کانون فرهنگی آموزش
کاروان راهیان نور
جودی ابت
گاج منتشر کرد
پسر: عزيزم امروز مياي خونه ما باهم درس بخونيم؟
دختر: نـــه نميشه، بايد درس بخونم!!!
دقت کردی وقتی داری تخمه میخوری و پیش خودت میگی این مشت آخره و بعد
همون تخمه خوشمزه ترین تخمه ای که تاحالا توو عمرت خوردی میشه ؟ جوری که مجبور میشی باز بخوری !
این تخمه خیییییلی کصافطه
پشت هر مرد موفقي هيچي نيست !
زرنگ بوده، گول دخترا رو نخورده، چسبيده به زندگيش، پولاشو جمع كرده، زندگيش روبراه شده
3 تا چيز هست که هيچ وقت هيچ آدمي نمي تونه فراموشش کنه!
.
.
.
صبحونه......ناهار.......شام!
قدرت خدارو ببین!
.اگه توو اینترنت باشی توانایی اینو داری که بدون احساس خواب آلودگی تا صبح بیدار باشی..حالا کافیه ساعت ۱۰صبح از خواب بیدار شی ساعت ۱۱ کتاب بگیری دست چنان پلکات سنگینمیشه که انگار ۲ شبانه روزه نخوابیدی
بالاخره حکمت " آی سی یو " رو در بیمارستان دریافتم !
.
.
.
.
.
جمله ای حکیمانه از جناب عزراییل خطاب به بیمار : "I See You"
92% از کسایی که با والدینشون زندگی میکنن ،
موقع وب گردی یه تب اضافه باز میزارن که در صورت ورود ناغافل پدر و مادر ازش استفاده کنن!!!
ساعت 7 صبح تو سرما سوار تاکسی شدم
چهار تا دختر سر خیابون ایستاده بودن
راننده زد رو ترمز گفت خانما کجا میرید
دختره گفت ما که جا نمیشیم!
راننده در سمت منو باز کرده میگه ایشون همینجا پیاده میشن
لامصــب منو انداخت بیرون اونارو برد!!
امروز یه یارو در خونمون زد گفت ما داریم برای کسایی که تو این محله هستند یه استخر
مجانی میسازیم.ممنون میشیم اگر در توانتون هست یه کمک یا اهدایی به این پروژه بکنید...
بابامم رفت یه لیوان آب بهش داد!
کی از فانتزیام اینه دکتر بشم ...
بعد سر عمل جراحی وقتی به دستیارم ...
هی میگم پنس ، چاقو ، تیغ و اینا ...
ی دفعه وسطش بگم مااااچ ... ببینم چیکار میکنه ...
قدرت بوگاتی ۱۰۰۱ اسب بخاره
قدرت پراید ۶۳ الاغ بیبخار !
عايا ميخاهيد هميشه و همه جا بدرخشيد؟
.
.
.
.
.
.
به خودتان مقداري اکليل بزنيد
ميدرخشيد بخدا
به یه بنده خدایی میگن یه کاری کن دیش ماهواره تو دید نباشه بیان گیر بدن ...
رفته روش نوشته:
بسم الله الرحمن الرحیم
بحول وقوه الهی اولین آبگرمکن خورشیدی در این مکان نصب گردید
پراید 14 میلیون ؟؟؟؟!!!
به زودی شاهد تردد شتر و اسب در معابر و خیابانهای کشور خواهیم بود
امنیتش بیشتره...
بنزین نمیخواد ...
ترافیک ایجاد نمیشه ....
آلودگی هوا هم نداریم .
و هم جنبه فان داره...
الحمد الله برگشتیم به دوران صدر اسلام
من برم چاه بـکنـم خیلی تـشنمه......
عزیزان محترم دقت فرمایید هر وقت میخواین یه پست بذارید قبلش از خودتون بپرسین ایا من جوگیر شدم؟؟ اگه جوابتون منفی بود که در این صورت ادامه بدید... پسره ی منگل استاتوس زده : روزی که مرا تنها گذاشتی شب بود!!!!!! :|
اگه من دانشمند بودم قطعاً یه ربات اختراع میکردم که با قمـّه بیفته دنبال کسی که دمپایی دستشویی رو خیس میکنه!
مگه دستم به اين سازنده تام و جري نرسه؛
انتقام بچگيامو مي گيرم ازش!
آخــه مرتيکه چطور ميشه کبريتو با کــــــون روشن کرد؟؟!!!
نميگي يه ديوونه اي مثل من،
نه کبريتي واسه خونه ميذاره ، نه کـوني واسه خودش..! ( اين شرح وقايع من نيستا !!!)
ادامه مطلب ....
۱- نیمه بالایی این نشان یک انسان است؛ پیرمردی به معنای پخته بودن، تجربه، کهن، راست قامت و پیر معلم.
۲ – پیرمرد دست راست خود را به معنای عبادت و بندگی اهورامزدا خدای یگانه به سمت آسمان بلند کرده.
۳ – در دست چپش حلقه عهد با اهورامزدا قرار دارد و نشان موظف بودن به پیمان با خدای یگانه است. (در قدیم زمانی که دو نفر با هم پیمانی می بستند، این حلقه را با دست چپ خود می گرفتند؛ کاری که امروزه همه جهانیان در هنگام عقد ازدواج حلقه یی را بر انگشت دست چپ خود می کنند. که طبق گفته ی برخی کارشناسان از همین نشان بر گرفته شده.).
۴ – وجود دو بال به معنای پرواز به سوی آسمان و صعود به قله های مینویی است. بال به معنای نیروهای مثبت است که اگر انسان از آنها بهره بگیرد می تواند پیشرفت کند و به کمال برسد.
۵ – هر بال از سه ردیف پر تشکیل شده که درجه بندی نکات مثبت است: هومت – هوخت – هورشت (پندار نیک – گفتار نیک – کردار نیک). با این نکات مثبت است که انسان می تواند به اوج برسد.
۶ – حلقه میان تنه به معنای کره خاکی و گردش روزگار است (شاید نشانه ای از آگاه بودند ایرانیان آن زمان به گرد بودن کره زمین هم باشد )؛ و همچنین یک دوره عمر انسان که می بایست طی شود ، که انسان باید در این گردونه راهی را برگزیند که در مسیر رسیدن به خدا ، پیشرفت و بالندگی در زندگی قرار گیرد.
۷ – دم این پرنده نیز از سه ردیف پَر تشکیل شده که درجه بندی نکات منفی است: دژمت – دژوخت – دژورشت (پندار بد – گفتار بد – کردار بد). انسان با نکات منفی به دنیا می آید، ولی یک انسان الگو می بایست تمامی نیرو های منفی را مهار کرده و تحت کنترل خود بگیرد تا همانند یک دم پرنده برای پرواز از آنها استفاده کند (یک پرنده بدون دم نمی تواند پرواز کند!).
۸ – دو نوار دو طرف نماد به معنای دو نیروی سپنتا مینو (مثبت) و انگره مینو (منفی(اهرمن مینو)) که همواره انسان با این دو قطب به دنیا می آید و میان این دو قطب درگیر است.
خدا: بنده ي من نماز شب بخوان و آن يازده رکعت است.
بنده: خدايا !خسته ام!نمي توانم.
خدا: بنده ي من، دو رکعت نماز شفع و يک رکعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدايا !خسته ام برايم مشکل است نيمه شب بيدار شوم.
خدا: بنده ي من قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان
بنده: خدايا سه رکعت زياد است
خدا: بنده ي من فقط يک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدايا !امروز خيلي خسته ام!آيا راه ديگري ندارد؟
خدا: بنده ي من قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان کن و بگو يا الله
بنده: خدايا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم مي پرد!
خدا: بنده ي من همانجا که دراز کشيده اي تيمم کن و بگو يا الله
بنده: خدايا هوا سرد است!نمي توانم دستانم را از زير پتو در بياورم
خدا: بنده ي من در دلت بگو يا الله ما نماز شب برايت حساب مي کنيم
بنده اعتنايي نمي کند و مي خوابد
خدا:ملائکه ي من! ببينيد من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابيده است چيزي به اذان صبح نمانده، او را بيدار کنيد دلم برايش تنگ شده است امشب با من حرف نزده
ملائکه: خداوندا! دوباره او را بيدار کرديم ،اما باز خوابيد
خدا: ملائکه ي من در گوشش بگوييد پروردگارت منتظر توست
ملائکه: پروردگارا! باز هم بيدار نمي شود!
خدا: اذان صبح را مي گويند هنگام طلوع آفتاب است اي بنده ي من بيدار شو نماز صبحت قضا مي شود خورشيد از مشرق سر بر مي آورد
ملائکه:خداوندا نمي خواهي با او قهر کني؟
خدا: او جز من کسي را ندارد...شايد توبه کرد...
بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری.
.
.: Weblog Themes By Pichak :.